تبليغاتX
نه تازه
 

شاید ...

شاید گاه آن رسیده باشد

که فصلی تازه را آغاز کنم ...

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 بهمن1386ساعت 21:47  توسط زهرا  

 

نیمه ی فصل سرد گذشت . فصل سرد 1386 و من به گام های پیاپی ام می اندیشم بر روی برفها ، فصل سردی در گذشته .

و من چقدر این فصل سرد را دوست دارم . فصلی که یادآور فصلی است که تنها برای فرار از انجماد راه رفتم...راه رفتم...راه رفتم و رد پاهایم بر برفها ماند . فصل سردی که زمستان نامه اش یادگار عزیزی در زندگی ام است و گاهی که دلتنگ می شوم صفحه ای از آن را می خوانم و دلم می خندد به دلتنگیهای آنروز ، به دلتنگیهای امروز... دلم می خندد و انگار هزار ستاره ی برفی در دلم می رقصند با یک موسیقی بهاری.

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 بهمن1386ساعت 22:37  توسط زهرا   | 

 

سلام

نه ... واقعا نمیشه ... باید یه ۲-۳ ماهی برم و اساسی به کارهای عقب مانده ام برسم .

دوستتان دارم

به امید دیدار.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 آبان1386ساعت 14:16  توسط زهرا   | 

 

تو بازار کتاب گشت می زنم . می زنم بیرون . نم نم بارون پاییزی حال تازه ای به آدم میده انگار تا بارون پاییزی نزنه آدم از تابستون خداحافظی واقعی نکرده . کاست های موسیقی مثل همیشه برایم جذابند و نمی دانم به چه هوایی "کردانه" صدیق تعریف انتخاب میشه .

شب به نوای صدیق تعریف توی حال و هوای زیبای کردستان گوش میدم و با اینکه کلمه ای کردی نمی دونم چقدر به دلم می شینه . چقدر موسیقی زبان قشنگیه . یادم به جمله افتاد که روزی جایی خوندم : دوری کن از کسی که از موسیقی دوری میکنه .

نتیجه ۱ : غصه ی گیر نیاوردن بلیط کنسرت شجریان یادم رفت !

نتیجه ۲ : به دوست کردم که ۲-۳ سالی ازش بی خهبر بودم زنگ زدم و چقدر خوب شد.

* من را ببخشید که نظم و ترتیبی نداره اینجا . سعی می کنم آخر هفته ها بیام .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 آبان1386ساعت 16:48  توسط زهرا   | 

 

ساعت ۵ سحرگاه ٬ ۲۳ مهر ٬ یادآور یه اتفاقه ٬ اتفاق چشم بازکردن من به دنیایی که حتما بی صبرانه منتظر من بوده !

"مارک هلپرین" :

در جهان هیچ چیز برحسب تصادف و اتفاق نیست و در آینده هم هرگز چنین نخواهد بود . خواه این یک سلسله روزهای با آسمان آبی و صاف همراه با فجر و شفق طلایی تیره ٬ یا فعالیتهای سیاسی پرآشوب ٬ یا پیدایش یک شهر بزرگ ٬ یا ساختار کریستالی یک سنگ جواهر که هرگز به خود نور ندیده ٬ یا نصیب افراد از بخت و اقبال ٬ یا ساعت برخاستن شیرفروش محله از خواب صبحگاهی ٬ یا موضع برخورد یک الکترون ٬ یا بروز زمستانهای سرد یکی بعد از دیگری . حتی الکتونها که حرکات آنها به ظاهر نمونه کامل پدیده های غیرقابل پیش بینی است موجودات رام و فرمانبرداری هستند که با سرعت نور می چرخند و دقیقا به همانجایی که مقرر است می روند . آنها صدای آژیر مانند ضعیفی دارند که اگر با ترتیب و ترکیب درک و فهم شوند ٬ همانند صدای وزش باد در جنگل مطبوع هستند و درست همان کاری را می کنند که به آنها تکلیف شده و این واقعیتی است که می توان از آن مطمئن بود.

* پیشاپیش از تبریک تمتم دوستان سپاسگزارم!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 مهر1386ساعت 17:50  توسط زهرا   | 

یکی از شاگردای سابقم بهم زنگ زد و گفت یک جمله میخواد برای تعریف هنر . هیچی دم دست نداشتم .یه تعریف از محمدرضا شجریان یادم بود:

اگر که تدبیری باشد

در درک منطق هنر است

در هنر می شود نوای هستی را شنید

معراج در این عرصه روی می دهد

پروازی به فرازستان معنا

البته دو تا جمله هم از کلنجارهای ذهن خودم گفتم :

هنر،نت زیبایی است در آوای هستی که هنرمند آن را می نوازد تا ریتم زندگی رنگ تکرار نگیرد.

هنر یک زبان رابطه است . همین . تنها تفاوتش با زبانهای دیگر این است که قومیت ، ملیت ، نژاد ، فرهنگ ،...سدی برای فهم آن نیست . هنر ، رهاست . هنرمند این رهایی را جهت می دهد برای نزدیکی دوباره روحهای آدمیان .

* یه تعریف زیبا از احمد شاملو می دونستم که هرچی فکر کردم یادم نیومد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 مهر1386ساعت 22:6  توسط زهرا   | 

 

گذشت ثانیه ای

و من تکرار شدم

فضا پر شد از تکرار من

حتی هجوم سایه های نابکار

در فضای وهم آلود

مانعی برایم نبود.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مهر1386ساعت 22:36  توسط زهرا   | 

تفاوت هست بین مذهب و معنویت و شاید در مملکت ما به خاطر محیط سیاسی و اجتماعی خاص خودش این فاصله کمی بیشتر هم باشد . آدمهای مذهبی که اصلا معنوی نیستند و برعکس . و البته در این میان شکی نیست که هر آدمی مسلک خودش را دارد و زندگی خودش را . و رابطه بین مذهب و معنویت را هر کس از نگاه خودش می سازد . چیزی که در اینجا می خواهم درباره ی آن بگویم نگاه رسانه به این موضوع است . پرداختهای خوبی در سینما دیده ام و در حوزه ی نوشتار و ترجمه هم حتما نوشته های نابی به جز آنها که خوانده ام وجود دارد .و اما تلویزیون... شاید شما هم سریالهای تلویزیون را در ماه رمضان -حتی نه به طور مداوم- دیده اید که گاهی چه ناشیانه و تصنعی حرفهایی را به زور به خورد مخاطب می دهند .( البته به کارهای گاهی مثبت کاری ندارم ). نمی دانم تا حالا شاهد سریال "اغماء" از شبکه 2 تلویزیون بوده اید یا نه ؟ فردی در قالب یک انسان با افکار شیطانی قصد گمراه کردن انسان مثبت فیلم را دارد . نه به پیامهای فیلم کار دارم و نه به نتیجه گیری که آدمها همیشه در معرض آزمایشند و نه حتی به مسایل فنی و اعتراض جامعه پزشکان و پرستاران . توجه من به شخصیت پردازی شخص اغواگر فیلم که ماهیتش هنوز معلوم نیست است . فرم لباس پوشیدن٬ طریقه ی حرف زدن و بعضی اعمالش مثل زیر باران نماز خواندن گفتن اینکه - فکر می کنی برای خدا فرقی می کنه که سه رکعت بخونی یا چهار رکعت٬ گفتن این مطلب که ـ همه چی را توی رساله ننوشته اند و...و... . شاید آدمهایی با این مشخصات را تا حال دیده باشید که مذهبی هم نیستند ولی انسانهای پاک٬ قابل احترام و پر از معنویت هستند . شخصیت پردازی الیاس در این سریال تخریب مسلم چهره ی این انسانهاست و به نظر نمی رسد که نا آگاهانه بوده باشد.

*جامعه ی پرستاران به پخش سریال اغما اعتراض کرد.

*والبته اعتراضش را پس گرفت!

*نگاه کوتاه به اغما

+ نوشته شده در  چهارشنبه 11 مهر1386ساعت 22:53  توسط زهرا   | 

 

همین دیشب که ستاره ها ، قدم های مرا می شمردند

پنجره ی دلم را باز کردم

و با تمام نتهای موسیقی قلبم ، آواز خواندم

آواز زیبایی بود

کاش شنیده بودی!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 مهر1386ساعت 23:36  توسط زهرا   | 

فردا اول مهره و من مثل همه ی دوره کودکی و نوجوانیم هول آغاز پاییز را دارم . البته حتی اون موقعهایی که معلم نبودم و یا حتی دانشجو یا دانش آموز این شروع فصل رنگها ٬ یه دلهره ی عجیبی به جونم می انداخت . انگار که حس کنی اول خطی برای شروع و ته ته دلت تردید داشته باشی که آماده ای ؟! شاید هم حتی مهم نباشه که من متولد ماه مهرم . همین که ۱۲ سال یا بیشتر٬ پاییز و اول مهر حکم یک آغاز را داشته ٬ فکر می کنم خیلی ها تجربه کنند این حس را این روزها .

*فردا باید روز قشنگی باشه با ازدحام کوچولوهای دبستانی و بوهای نو !

+ نوشته شده در  شنبه 31 شهریور1386ساعت 23:39  توسط زهرا   |